شمارهٔ ۱۱۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست
گر خود عنایتی نکنی کار مشکلست
میخانه یی برون ندهد این شراب تلخ
کمتر که شرح مسئله بسیار مشکلست
هر دم بدل هزار سنان می رسد ز دوست
با آنکه درد خوردن یک خار مشکلست
تا نیست جذبه یی نتوان کرد جان نثار
رفتن بپای خود بسر دار مشکلست
پیش دهان تنگ تو بستم لب از سؤال
آری درین معامله گفتار مشکلست
از قرص آفتاب عجب نیست کسب نور
کاری چنین ز ذره ی دیوار مشکلست
دل را بیازمای فغانی و عشق ورز
رفتن درین محیط بیکبار مشکلست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دشواریهای عشق و دیدار محبوب است. شاعر از بیقراری دل و مشکلاتی که در راه رسیدن به معشوق وجود دارد صحبت میکند. او اشاره میکند که حتی در میخانه نیز نمیتواند به راحتی از شراب تلخ بنوشد و اینکه دردهایی که در عشق تجربه میشود، گاهی حتی از نیش خار هم بیشتر است. شاعر بیان میکند که بدون جاذبه و کشش نمیتوان جان را فدای عشق کرد و سوالاتی که در دل دارد به سختی پاسخ داده میشود. در نهایت، شاعر میگوید که عشق و فغان از دل، کار بسیار دشواریست و ورود به این دنیای عشق یکباره ممکن نیست.