شمارهٔ ۱۱۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی بهانه ات بدل بت پرست ماست
ملزم شویم گر نظرت در شکست ماست
گردون که صبح و شام می از جام زر دهد
محتاج جرعه یی ز شراب الست ماست
هرچند ما گدا و بود مدعی غنی
چون بنگری هنوز نگاهش بدست ماست
آب حیات خواه که اینجا نزاع نیست
ور هست نیستی ز تمنای پست ماست
ساقی مدام باده باندازه می دهد
این بیخودی گناه دل زود مست ماست
در خاکدان دهر فغانی مکن قرار
زینجا فرارجو که نه جای نشست ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و ناامیدی شاعر از وضعیت خود و دیگران میپردازد. شاعر از بتپرستی و وادادگی دیگران به معشوق یاد میکند و بر این نکته تأکید میکند که زندگی موقتی و گذراست. او به این موضوع اشاره دارد که باوجودی که ظاهراً فقیر است، اما در وجود خود غنای معنوی دارد. شاعر میخواهد نشان دهد که نوشیدن شراب حیات (علم و معرفت) اهمیت بیشتری دارد و نباید به زندگی مادی و بیمحتوا دل بست. در انتها، او به دیگران هشدار میدهد که نباید در این دنیای فانی آرامش یابند و باید به دنبال رهایی و معنای واقعی زندگی باشند.