شمارهٔ ۱۱۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آنکه همه سوختنت از پی کامست
تا در دل گرمم نرسی کار تو خامست
درویش چو در مشرب توحید رسیدی
همصحبتی خلق دگر بر تو حرامست
ای مرد خدا از تو باو راه بسی نیست
گر پای طلب پیش نهی یکدوسه گامست
در وادی عشقست اگر هست شکاری
باقی همه چون مینگرم دانه و دامست
عاشق به ازین دیده نگهدار و مرو دور
کان مه که ز کویش طلبی بر لب بامست
عاشق نکند فرق سیاهی و سفیدی
این نکته که گفتم سخن شاه غلامست
مجنون ز در خانه ی لیلی نرود پیش
دیوانه چه داند که ره کعبه کدامست
ساقی می اگر درد بود عذر میاور
پیش آر که کیفیت می در ته جامست
از جای بلند آمده است این سخن دور
خوش باد فغانی نفست این چه کلامست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط با خداوند است. شاعر به جستجوی حقیقت و عشق واقعی اشاره میکند و بیان میکند که تنها از طریق توحید و نزدیکی به خدا میتوان به آرامش دست یافت. همچنین تأکید میکند که عاشق واقعی نباید به چیزهای دنیوی و ظاهری توجه کند و باید راهم به سوی معشوق حقیقی را جستجو کند. شاعر به سادگی عشق و دیوانگی اشاره میکند و میگوید که عاشق به عشق واقعی نمیتواند به چیزهای بیارزش توجه کند. در انتها، با ذکر ساقی و جام، به اهمیت شراب عشق و تجربههای روحانی اشاره میکند و از کلام خود، زیبایی و عمق احساس را بیان میکند.