نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آمد سحاب و چهرهٔ گل‌ها ز خواب شست

نیسان دهان غنچه به مشک و گلاب شست

صبحست، می بنوش که گردون به اشک گرم

از بهر جرعه‌ای قدح آفتاب شست

گو همچو برگ لاله ز برق فنا بسوز

گل چون کتان خود به شب ماهتاب شست

در آتشم ز دختر رز کاین حریف‌سوز

عالم خراب کرد چو دست از خضاب شست

از می خراب گشته دل ابتر منست

دیوانه‌ای که لوح شکست و کتاب شست

خوش باد وقت آنکه سبو بر سرم شکست

وین دلق خونفشان ز نشان شراب شست

از داغ‌های تازه برافراخت صد علم

پشمینه‌ام که عشق به هفتاد آب شست

بس رند جامه‌سوز که در مجلس شراب

آلوده ساخت خرقه ولی با شراب شست

در خاک و خون نشاند فغانی دل خراب

تا دست از متاع جهان خراب شست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر گزارشی از حال و هوای بهاری و تأثیر آن بر زیبایی و نشاط طبیعت است. شاعر با تصاویری زنده و شاعرانه به توصیف گل‌ها و غنچه‌ها پرداخته و از زیبایی‌های نوشیدن شراب در صبح می‌گوید. او به تصویر می‌کشد که چگونه علاقه به زندگی و عشق باعث فراموشی غم‌ها و اندوه‌های دنیوی می‌شود. همچنین، اشاره به داغ‌های عشق و دل‌تنگی‌ها نشان‌دهنده عمق احساسات انسانی است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که باید از متاع دنیا دست کشید و به عشق و زیبایی‌های زندگی پرداخت، حتی اگر در این مسیر آسیب‌هایی هم متوجه‌اش شود.