شمارهٔ ۱۲۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوبان که ز ملک دلشان چشم خراجست
حقّ نظرست آنکه ستانند نه باجست
در دست طبیبست علاج همه دردی
دردی که طبیبم دهد آنرا چه علاجست؟
این درد که میآوردم مژدهٔ درمان
در دل نمک سوده و در چشم زجاجست
در منزل عنقا چه زیَد مرغ سلیمان
چندانکه نظر می کنم آنجا سر و تاجست
فیضی که نظر میبرد از چشمهٔ خورشید
در روز توان یافت، سخن در شب داجست
در آتش سودای تو صد قافلهٔ مشک
خاکستر بازار بود این چه رواجست؟
بسیار مکش این نفس سرد فغانی
شاید که تحمل نکند گرم مزاجست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر به زیباییهای درون و بیرونی مینگرد و بیان میکند که خوبیها و زیباییها در دل انسانها وجود دارند و نیاز به نظر و درک دارد. او به درمان دردهای عمیق خود اشاره میکند و میگوید که هیچ درمانی برای دردهایی که خود طبیب آنهاست وجود ندارد. در ادامه، معضلات عشق و آرزوهای ناچیز را بررسی میکند و از آتش عشق و زیباییهای آن سخن میگوید. شاعر در نهایت به مراقبت از خود و جلوگیری از فریادهای بیمورد اشاره میکند تا تحمل باشد.