نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چمن ز سایهٔ سروت چو گلشن ارمست

نهال قد ترا آب خضر در قدمست

یکی هزار شد آشوب حسنت از خط سبز

فغان ز خامهٔ صنع این چه شیوهٔ قلمست

خوشم به نقش جمالت که در صحیفهٔ حُسن

مراد از قلم آفرینش این رقمست

به غیر آن رخ چون گل که تا ابد باقیست

نظر به هرچه درین باغ می‌کنم عدمست

به ماه روی تو این آرزو که من دارم

هزار سال اگر بینمت هنوز کمست

به ناز بر مشکن از دعای اهل نیاز

که جلوهٔ گل و سرو از نسیم صبحدمست

به زخم تیر جفا از حریم حرمت تو

برون نرفت فغانی که صید این حرمست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید از زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر با اشاره به سایه‌ی سرو، به فراوانی و شگفتی زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی او چنان است که می‌تواند به هر باری از دل‌ها آشوب ایجاد کند. او از قلم آفرینش و تأثیر آن در تصویرگری زیبایی یاد می‌کند و به پایدار بودن زیبایی‌ معشوق اشاره دارد، زیرا چهره‌اش همواره جذاب و ماندگار است. همچنین، شاعر ابراز می‌کند که آرزوی دیدن معشوق هنوز هم با گذر زمان کم نمی‌شود و این زیبایی به قدری دل‌انگیز است که حتی یک نگاه به آن نیز برای او کافی نیست. در نهایت، شاعر به زخم‌های عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که درد و رنج عشقش در سایه‌ی حرمت معشوق باقی مانده است.