نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خود رای من بخلوت رازت پناه چیست

در بسته یی بروی غریبان گناه چیست

بیرون خرام و کشته ی دیرینه زنده کن

تا خلق بنگرند که صنع اله چیست

وه گر تو یکدو شب بسر کو در آمدی

پیدا شدی که کوکبه ی مهر و ماه چیست

دارد هوای خاک درت عاشق غریب

بر عزم کار بسته میان شرط راه چیست

زین غمزه و اشارت دانسته هر طرف

معلوم شد که گوشه ی چشم و نگاه چیست

از بسکه خون بحال دل خود گریستم

آگه نمی شوم که سفید و سیاه چیست

زین آه دردناک، فغانی چه فایده

چون یار بیغم تو نداند که آه چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به چالش‌های عشق و احساسات عمیق شاعر اشاره دارد. شاعر از بی‌پناهی و غم ناشی از دوری معشوق صحبت می‌کند و از سوالاتی مانند معنای عشق و زیبایی خداوند می‌پرسد. او به احساسات عمیق خود در مورد عشق و درد دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی با وجود گریه و افسردگی، نمی‌تواند به درستی مفهوم‌های عشق و غم را درک کند. او در نهایت از بی‌خبری معشوقش از دردش شکایت می‌کند و فریادهایش را بی‌فایده می‌داند.