نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت

سیل بلا بخانه ی صبرم روانه ساخت

نقاش قدرت آن رخ عابد فریب را

آشوب روزگار و بلای زمانه ساخت

آن قطره ها که بر مژه ام خوشه بسته بود

چشمم ز شوق لعل لبت دانه دانه ساخت

صد بار یاد کرد گلستان کوی تو

بلبل که در حریم چمن آشیانه ساخت

خواب اجل گرفته من خسته را که دل

شرح درازی شب هجران فسانه ساخت

شمشاد را که فاخته در طول بندگیست

خواهد برای زلف تو مشاطه شانه ساخت

آن شهسوار گو مکش از غمزه تیغ کین

چون کار عالمی بسر تازیانه ساخت

عاشق به یک نگاه تو ای ماه چارده

کار هزار ساله درین آستانه ساخت

مطرب ز بهر گریه ی جانسوز اهل درد

گفتار دردناک فغانی بهانه ساخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دلدادگی است که با ورود عشق در دل شاعر، مشکلات و مصائب جدیدی به زندگی‌اش وارد می‌شود. شاعر چهره‌ی معشوق را توصیف می‌کند و عشق او را همچون نقاشی زیبا می‌داند که دنیای او را به هم می‌زند. اشک‌ها و احساسات او ناشی از شوق دیدار محبوب است، و او یادآوری‌های مکرر از زیبایی‌های محبوبش را به تصویر می‌کشد. شاعر همچنین به درد هجرت و جدایی اشاره می‌کند و از تلاطمات روحی ناشی از عشق و دلبستگی سخن می‌گوید. در نهایت، او عشق را قدرتی می‌داند که در یک نگاه می‌تواند همه چیز را تغییر دهد و همچنین به درد و رنج عاشقان اشاره کرده و مطرب را به عنوان صدای فغان و غم آنها معرفی می‌کند.