نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت

پنهان نتوان دید و عیانش نتوان یافت

گنجی که ازان کون و مکانست بفریاد

فریاد که در کون و مکانش نتوان یافت

افتاده چو دولت بکنار من درویش

آن نقد که در هیچ میانش نتوان یافت

عنقای خیالش که شکار نظر ماست

صیدیست که بی بند زبانش نتوان یافت

نزدیکتر از لب بدهانست درین باغ

آن سیب سخنگو که نشانش نتوان یافت

بلبل ز زر چهره ی گل در غلط افتاد

پنداشت که در برگ خزانش نتوان یافت

چون عاقبت درد کشان دید فغانی

دیریست که در دیر مغانش نتوان یافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی جستجو و کشف حقیقتی است که قابل مشاهده نیست و در عین حال ارزشمند و نایاب به نظر می‌رسد. شاعر به توصیف حسرت و دردهایی می‌پردازد که ناشی از عدم دستیابی به این حقیقت است. او به نمادهایی چون گنج، سیب سخنگو و بلبل اشاره می‌کند تا نشان دهد که هرچقدر هم که تلاش کند، نمی‌تواند به آن حقیقت عمیق و درونی دست یابد. در نهایت، این شعر بر احساس تنهایی و ناکامی در یافتن حقیقت تأکید می‌کند.