شمارهٔ ۱۵۰ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
چشمم ز جلوه ی گل سیراب روشنست
چون صبح اگر ستاره فشانی کنم رواست
کز دیدن تو دیده ی بیخواب روشنست
امشب که در خرابه ی درویش آمدی
بیرون مرو که خانه ز مهتاب روشنست
بخشد صفای چشمه ی خورشید دیده را
آیینه ی رخ تو که چون آب روشنست
شمع مراد من ز تماشای ابرویت
همچون چراغ گوشه ی محراب روشنست
خالی مباد ساغر دور از می وصال
کز این چراغ مجلس احباب روشنست
سربازی فغانی شیدا به تیغ عشق
جوهر صفت ز خنجر قصاب روشنست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی میگوید. او دلش روشن و پرنور است و چشمش از زیبایی معشوق سیراب میشود. شاعر اشاره میکند که حتی در تاریکی شب، نور عشق او را روشن کرده است. وقتی معشوق در خرابهای ظاهر میشود، خانه در نور مهتاب میدرخشد. او عشق را مانند آبی زلال و شفاف توصیف میکند که میتواند صفا و روشنایی را به وجود آورد. همچنین، حضور معشوق در زندگیاش مانند شمعی است که زندگی و آرزوهای او را روشن میکند. شاعر به اهمیت وصال و دوری از مهمانی بدون عشق اشاره میکند و در نهایت، به عاشقی میپردازد که با عشق مانند سربازی در جنگ است. این همه نشانگر عمق احساس و زیبایی عشق در زندگی شاعر است.