نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست

در نامه ام حکایت عشق و جنون بسست

یکچند نیز ناله ی ما می توان شنید

ای مست عیش زمزمه ی ارغنون بسست

بهر هلاک خویش چه آیم به بزم تو؟

این یک نظر که می نگرم از برون بسست

تا چند رنج خاطرم از دیدن رقیب

عمری بدرد دل گذراندم کنون بسست

فرخنده ساز یکرهم ای بخت خانه سوز

عمری ز ناکسی تو بودم زبون بسست

انگیز کشتنم کن اگر دوستی رفیق

رسوا شدم بدفع جنونم فسون بسست

باز این چه شیونست فغانی بدشت و کوه

چشمی نماند کز تو نشد غرق خون بسست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به اوضاع احساسی و درد و رنج ناشی از عشق و جنون اشاره می‌کند. او از دیوانگی خود صحبت کرده و به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد. ناله‌ها و زمزمه‌هایش را بیان می‌کند و از معشوقه‌اش می‌خواهد که به خاطر دردها و رنج‌هایش نگاهی بیندازد. در عین حال، او به ناکامی‌هایش در زندگی اشاره کرده و از بخت بدش می‌نالد. شاعر از شکست‌ها و کمبودها رنج می‌برد و خواهان پایان درد و رنج حاصل از عشق است. در نهایت، او به وضع وخیم خود و شدت احساساتش اشاره می‌کند که چشمانش را پر از اشک کرده است.