نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم که سوخت سپند مه جمال تو باد

اسیر سلسله و دام زلف و خال تو باد

هزار افسر شاهی و تخت سلطانی

فدای سلطنت حسن بیزوال تو باد

تمام صورت احوال دردمندان را

مدام جلوه در آیینه ی جمال تو باد

ز دفتر دل عشاق چون گشایی فال

نوای زمزمه ی شوق حسب حال تو باد

چراغ دیده ی شب زنده دار من یا رب

ز نور شمع طربخانه ی وصال تو باد

چو صف کشند بتاراج دل سیه چشمان

بلای اهل نظر شیوه ی غزال تو باد

بلای جان فغانی و آفت نظرش

کرشمه ی خم ابروی چون هلال تو باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق عشق و دلتنگی را بیان می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، به توصیف محبوبش می‌پردازد و او را به عنوان منبع نور و زیبایی معرفی می‌کند. او بیان می‌کند که عشقش چقدر عمیق و شدید است و حتی تخت و تاج سلطنت را فدای محبوب می‌کند. در نهایت، شاعر به درد و رنج عاشقان اشاره می‌کند و از زیبایی‌های محبوبش به عنوان منبع آرامش و شوق یاد می‌کند. به طور کلی، شعر بیانگر شدت عشق و تأثیر زیبایی محبوب بر دل و جان شاعر است.