نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرگز این دست تهی بند نقابی نکشید

خم زلفی نگرفت و می نابی نکشید

سر آبی فلک عشوه گرم جلوه نداد

کان سر آب در آخر بسرایی نکشید

عاشق سوخته خرمن ز بیابان فراق

تشنه آمد بلب چشمه و آبی نکشید

تا دلم آب نشد گوهر مقصود نیافت

به فراغی نرسید آنکه عذابی نکشید

عاشقت چون گل شبنم زده در بر بگرفت

از گریبان ترت بوی گلابی نکشید

مژه چون سوزن، چاک جگرپاره بدوخت

خار دردی ز دل خانه خرابی نکشید

هیچ جا آتش رخسار نیفروخت ز می

کعه ز مرغ دل ما خوان کبابی نکشید

یکسر موی ز دیباچه ی خط تو نخاست

که قلم بر زبر حرف کتابی نکشید

دل مشتاق فغانی فرحانست مدام

گرچه از ساغر مقصود شرابی نکشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناکامی‌های عاشق می‌پردازد. شاعر به عدم دستیابی به عشق و زیبایی مورد نظر اشاره می‌کند و از تجربه‌های تلخ و دشواری‌هایی که بر سر راه عشق به وجود آمده، سخن می‌گوید. او از افرادی می‌گوید که نتوانسته‌اند از زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی بهره‌مند شوند و به نوعی حسرت بر دل دارند. شعر به تصویری از عشق و اشتیاق می‌پردازد که با موانع و عذاب‌های جدایی و فراق روبروست و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تنها عشق واقعی و عمیق می‌تواند دل را شاد کند، حتی اگر از لذت‌های مادی دور باشد.