شمارهٔ ۱۶۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مقیّدان تو از یاد غیر خاموشند
بهخاطری که تویی دیگران فراموشند
برون خرام که بسیار شیخ و دانشمند
خرابِ آن شکن طرّه و بناگوشند
چه عیش خوشتر ازین در جهان که یک دو نفس
دو کس بهدوستیِ هم پیالهای نوشند
زهی حریف شرابان که بامداد خمار
بهصد حرارت و مستیِ صحبتِ دوشند
هزار سوزن پولاد در دل است مرا
از این حریرقبایان که دوش بر دوشند
مراست کار چنین خام ورنه در همه جا
شراب پخته و یاران بهعیش در جوشند
بهروی برگ بهاران چو سایه در مهتاب
فتاده همنفسان دستها در آغوشند
هزار جامهٔ جان صرف این بُلَندقَدان
که در نهایت چستند هرچه میپوشند
چمن خوشست فغانی بیا که از می و گل
جوان و پیر درین هفته مست و مدهوشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق و دوستی اشاره میکند. او میگوید که تنها در یاد معشوق است و سایرین را فراموش کرده است. شاعران و دانشمندان را به دلیل جذابیت معشوق نادیده میگیرد و از لذتهای زندگی با دوستان و شراب در محافل شاداب سخن میگوید. احساس درد و دل شکستهای در او وجود دارد، اما در عین حال او از لذتهای جوانی و زیبایی زندگی در کنار دوستانش بهرهمند میشود. همچنین به بهار و زیباییهای آن اشاره کرده و از حال خوش و شاداب بودن جوانان و پیران در این ایام سخن میگوید.