نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنکه بهر دیگران در زلف چین می‌افگند

چون رسد نزدیک من چین در جبین می‌افگند

دیده‌ام جایی پری‌رویی که پیش تخت او

گر سلیمان می‌رسد حالی نگین می‌افگند

گر سوار این است و جولان این به اندک ترکتاز

خسروان را بی‌خود از بالای زین می‌افگند

هرکجا یک دل به تیر غمزه می‌سازد نشان

صد کماندارش پیاپی در کمین می‌افگند

دام صد مرغ دلست آن دم که زرین بهله را

می‌کشد در دست و چین در آستین می‌افگند

می‌کشد سر بر فلک چون سرو ز استغنای عشق

هرکجا تخم محبت بر زمین می‌افگند

در چمن چون می‌فشاند آستین را در سماع

لرزه بر اندام سرو و یاسمین می‌افگند

صاحب دولت نمی‌داند که دهقان وقت کار

دامن دولت به دست خوشه‌چین می‌افگند

دور از آن دندان و لب از می فغانی توبه کرد

آرزو چندی به شیر و انگبین می‌افگند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تأثیر عاشقانه معشوق می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند که چگونه با حرکات و جذابیت‌های خود دل‌ها را می‌گیرد و ناخواسته دیگران را به سمت خود جذب می‌کند. او همچنین از قدرت عشق و تأثیر آن بر انسان‌ها و طبیعت صحبت می‌کند و می‌گوید که در فضای عشق، همه‌چیز تحت تأثیر زیبایی و جذابیت معشوق قرار می‌گیرد. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق و زیبایی، قدرتی فراتر از هر چیز دیگری دارند و باعث تحول در دل‌ها و جهان می‌شوند.