نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشمم ز گرد آن کف پا یاد می کند

می گرید و نسیم صبا یاد می کند

در آتشم ز حسرت روز شکار تو

این دلرمیده بین که چها یاد می کند

نامم ز لطف تست در آن کوو گرنه کی

دیوانه ی غریب ترا یاد می کند

دارد خدا بلطف خودت ای فرشته خو

زنسان که عاشقت به دعا یاد می کند

باور نمی کنم که کند ترک چون تویی

دل گر هزار نام خدا یاد می کند

دارد دلم هنوز امید وفای تو

با آنکه از هزار جفا یاد می کند

چندان ملامتست که باور نمی کنم

گر هم یکی بمهر مرا یاد می کند

غیر از لبت که می کشد آنرا که مرهمست

بیمار خویش را بدوا یاد می کند

چندان جفا کشید فغانی که نشنود

گر هم یکی ز مهر و وفا یاد می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و حسرت است. شاعر از یاد و خاطره‌ی معشوق خود صحبت می‌کند و حسرت روزهایی که با او بوده را به تصویر می‌کشد. او از دل‌تنگی و گریزگاه‌های عاطفی خود صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی در سختی‌ها و جفاها، امید به وفای معشوق هنوز در دلش زنده است. شاعر احساس می‌کند که هر چیزی که به یاد معشوقش می‌آورد، سبب گریه و حسرت می‌شود و می‌گوید که حتی در دعاهای دیگران، نام معشوقش را حس می‌کند. در نهایت، شاعر به عمق درد و احساسات خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشقش چقدر برایش مهم و زنده است.