نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از جور گلرخان دل من خوار و زار شد

چندان جفا کشید که بی اعتبار شد

ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنت

عمرم تمام صرف ره انتظار شد

حیرت نصیب دیده ی شب زنده دار گشت

حرمان حواله ی دل امیدوار شد

رفتیم بیرخ تو به نظاره ی چمن

بر هر گلی که دیده فگندیم خار شد

در گریه اختیار ندارم که دیده ام

از گریه در فراق تو بی اختیار شد

گفتم رخت بینم و گیرد دلم قرار

آن خود بلای جان من بیقرار شد

از جلوه ی تو آه فغانی علم کشید

در دل غمی که داشت نهان آشکار شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره درد و رنجی که از جدایی و دوری معشوق خود می‌کشد سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که دلش به خاطر جفاهای معشوق خوار و زار شده و تمام عمرش صرف انتظار او گذرانده است. شاعر همچنین از حیرت و حرمان ناشی از فراقش می‌گوید و می‌نویسد که در دیدار با گل‌ها نیز فقط به یاد معشوقش خار و غم را احساس می‌کند. گریه‌های او از عشقش به معشوق غیرقابل کنترل شده و هرچقدر که می‌خواهد او را ببیند، بیشتر به ناراحتی و بی‌قراری دچار می‌شود. در نهایت، او از تأثیر خارق‌العاده معشوقش بر دل و جان خود سخن می‌گوید.