نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید

یک آفریده از تو مسیحا زیان ندید

جاوید کام ران که تویی در ریاض دهر

گلدسته یی که آفت باد خزان ندید

فردا جواب نقد کدام آرزو دهد

عاشق که هیچگونه مراد از جهان ندید

باور که می کند که مرا رفتن تو کشت

از خون چو کس بدامن پاکت نشان ندید

کی در دلش گذشت که سوز من از کجاست

دشمن که آتشم زد و داغ نهان ندید

کس را چه انفعال، مرا طعن می کشد

آسوده را چه درد که زخم زبان ندید

نگرفت در پناه خودم زاغ هم ز ننگ

کرگس چه عیبها که درین استخوان ندید

تا چشم باز کرد فغانی بدان کمر

خود را به هیچ شکل دگر در میان ندید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر به عشق و از دست دادن معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید حتی پس از مرگ نیز چیزی از زیبایی‌های عشق از بین نرفته است. او به آرزوهایی که برآورده نمی‌شوند و بی‌معنایی زندگی پس از جدایی اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به ناتوانی دیگران در درک درد و رنجش اشاره می‌کند و به نوعی حس تنهایی و غربت در عشق را نمایان می‌سازد. در نهایت، تأکید بر این است که هیچ چیز نمی‌تواند جای خالی عشق را پر کند و جدایی حسرتی عمیق به همراه دارد.