شمارهٔ ۱۹۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی فلکم پیش در او نرسانید
بختم بقبول نظر او نرسانید
عشقم تن چون موی بروز سیه افگند
یکبار در آغوش و بر او نرسانید
زانم چه که بر اوج رسد اختر طالع
بر حال بدم چون اثر او نرسانید
آخر دهن آلوده شد از صحبت عاشق
لب گرچه بخون جگر او نرسانید
عاشق بچه مشغول شود پیش که دارد
دستی که به طرف کمر او نرسانید
چون دست بر آن تازه چمن یافت فغانی
آزار بگلبرگ تر او نرسانید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حسرت و ناکامی خود در عشق میپردازد. او از کمبود فرصتها برای نزدیک شدن به معشوقش سخن میگوید و اشاره میکند که تقدیر و روزگار به او اجازه ندادهاند که به آرزوهایش برسد. شاعر احساس میکند که عشقش مانند مویی بر تنش سنگینی میکند، اما هیچگاه موفق به برقراری ارتباط واقعی با معشوق نشده است. او همچنین از عذاب و سختیهای ناشی از این عشق میگوید و اشاره میکند که حتی با وجود تمام تلاشها، باز هم نتوانسته است در کنار معشوق خود باشد. در نهایت، شعر به تصویر کشیدن حسرت و درد عاشق میپردازد که از عشقش دور مانده است.