شمارهٔ ۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای از لب تو خطبه کلام قدیم را
باعث، رسوم شرع تو امید و بیم را
اول عظیم داشته شأن ترا خدای
وانگاه برفراشته عرش عظیم را
چرخ اثیر تا شرف از گوهرت نیافت
درهم نریخت اینهمه در یتیم را
بر شاهراه عقل نهادی چراغ شرع
تا خلق پی برند ره مستقیم را
قول تو هر کجا که دلیل آورد فقیه
دیگر مجال بحث نماند حکیم را
دارد چنان دمی که بمعجز فرو برد
شمشیر خطبه ی تو عصای کلیم را
روی تو در سلامت خلقست وین سخن
روشن بود چون آینه طبع سلیم را
آن دم که فخر داشت بدان سالها مسیح
در گلشن تو گشت کرامت نسیم را
بر حرف زلف و خال، فغانی قلم کشید
وز دفتر تو خواند الف لام میم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف ویژگیها و مقام والای شخصی اشاره دارد که از کلام و خطبهاش به عنوان عامل امید و بیم در زندگی مردم یاد میشود. آغاز آن به عظمت خداوند اشاره دارد که شأن و مقام اهل بیت را بزرگ میدارد. در ادامه، شاعر به روشنگری شرع و عقل اشاره میکند که باعث هدایت مردم به راه راست میشود. همچنین، قدرت کلام را در مقایسه با دلایل فقیهان و حکما بیان میکند و میگوید که این کلام آنچنان اثرگذار است که مانع ادامه بحث میشود. سپس به مقام حضرت مسیح اشاره میکند و میگوید که در گلشن شخصیت این شخص، کرامت و بزرگی جاری است. در پایان، از زیباییهای ظاهری این شخصیت سخن به میان میآورد و آن را مشابه حروف آغازین الفبا و میم میداند، که نشان از عمیق بودن معنایش دارد.