نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید

خروش عشق ز درویش و پادشاه برآید

چو طالعست ببینندگان ستاره ی روشن

بآفتاب رود همره و بماه برآید

چو خط و خال تو چند از برای سوختن من

یکی غنیم شود دیگری گواه برآید

گناه کرده ی عشقم چنان رسان بقصاصم

که دوست گرید و از جان دشمن آه برآید

نهال بی ثمر خود به گریه سبز چه دارم

بسوزم وز گلم لاله ی سیاه برآید

ز حد گذشت ملامت حذر ز شعله ی آهی

که روز داد ز دلهای دادخواه برآید

غم و ندامت و حسرت بجان زنند شبیخون

چسان فغانی تنها به این سپاه برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و احساسات عاطفی پرداخته و به تضادهایی اشاره دارد که در عشق وجود دارد. شاعر به زیبایی و سحر مولای محبوبش، که مانند ترک کج کلاهی در اوج حسن قرار دارد، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق هم از درویش و هم از پادشاه برمی‌آید. همچنین به تأثیر ستاره‌ها بر زندگی انسان‌ها و ارتباط آنها با طلوع خورشید و ماه اشاره دارد. شاعر از غم و حسرت خود می‌گوید و این که عشق او گناهکار بوده و باعث رنجش او شده است. در انتها، شاعر تأکید می‌کند که غم و ندامت به جان او حمله‌ور شده و نمی‌تواند در برابر این احساسات تنها بماند.