شمارهٔ ۲۰۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد
ندیم بزم، ندای هوالغفور دهد
دلم بمجلس مستان حق پرست کشید
که داد عیش در آن زمره ی حضور دهد
قدم براه نه ایدل که آب نزدیکست
اگرچه خضر رهت وعده های دور دهد
دلی که نقد حیاتست پیش وقت شناس
چرا ز دست بسودای قصر و حور دهد
تو خود در آب فگندی متاع خود لیکن
اگر زوال پذیرد کرا قصور دهد
ز سنگ بادیه روشن شود زجاجه ی دل
چو یار عرض تجلی به کوه طور دهد
قضا چو دامن یوسف کشد بخون دروغ
ز گرد نافه ی چینش ولی بخور دهد
یکیست درد فغانی و محنت ایوب
خدای عز وجلش دل صبور دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضمون نوشیدن باده و لذت از لحظات معنوی و تجربههای عرفانی میپردازد. شاعر از ساقی دعوت میکند که شراب پاک را بیاورد و به بزم مستانی بپیوندد که در آن، رحمت خداوند محسوس است. او دلش به سمت مجلس معشوقان کشیده میشود و از عشق و شادی در آن فضا صحبت میکند. شاعر همچنین به اهمیت شناخت زمان و بهرهبرداری از فرصتها اشاره میکند و میگوید که زندگی ارزشمند است و نباید در پی چیزهای بیمقدار مانند قصر و حور رفت. در ادامه، او به زیباییها و روشنیهای دل اشاره میکند و بیان میکند که حتی در سختیها، امید و دل صبور به انسان روزی میدهد. در نهایت، شاعر درد و رنج را به طور کلی یکی میداند و از خداوند طلب صبوری میکند.