نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به مجلسی که تویی می دگر نمی‌گنجد

چه جای می که گلاب و شکر نمی‌گنجد

بنوش از دل عاشق میی که می‌خواهی

که در خرابهٔ ما جام زر نمی‌گنجد

چه حالت است که در جام عیش مسکینان

به غیر شربت خون جگر نمی‌گنجد

محبت تو چنان ساخت سیرم از عالم

که در مزاج دلم خواب و خور نمی‌گنجد

میان ما و حبیب آنچنان معامله‌ای‌ست

که گر فرشته شود غیر در‌نمی‌گنجد

هزار گونه غم و درد در دلم کردی

بس است، دیگر ازین بیشتر نمی‌گنجد

مکش دراز فغانی حدیث و شور مکن

دگر به خلوت ما درد سر نمی‌گنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسی عمیق و بی‌حد و اندازه از عشق و دل‌تنگی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در مجلس عشق او، هیچ چیز دیگری نمی‌تواند جایی داشته باشد و تنها عشق و دل‌واپسی است که در دلش می‌گنجد. او از مخاطب می‌خواهد تا از محبتش بنوشد و خاطر نشان می‌کند که غم و درد در دلش بسیار زیاد شده و دیگر جایی برای آن باقی نمانده است. در پایان، شاعر از بیان درد و فغان می‌حذر می‌کند، زیرا دیگر جایی برای این احساسات در خلوت او نیست. به طور کلی، شعر درباره‌ی عشق، غم و اشتیاق عمیق نویسنده به معشوق است.