شمارهٔ ۲۱۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود
در سر شراب و در نظرم آفتاب بود
تا روز در مشاهدهٔ شمع روی دوست
میسوختم چرا که نه هنگام خواب بود
بزمی به از هزار پریخانهٔ چگل
دل در میان به صورت و معنی خراب بود
من در میانه سوخته چون دانهٔ سپند
وز هر کرانه کار حسود اضطراب بود
با آه و ناله گرچه سر آمد زمان وصل
از نقد عمرم آن دو نفس در حساب بود
از غایت حیا نتوانست دیدنش
هم شرم روی او به رخ او حجاب بود
تسبیح صوفیان گرو نقل و باده شد
تسبیح را چه قدر سخن در کتاب بود
از زهر چشم و تیغ زبانش خبر نبود
دیوانهای که بر سر آتش کباب بود
ساقی ز آه گرم فغانی مرو به تاب
او را چه اختیار گناه شراب بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر حال و هوای عاشقانه و شیدایی خود را به تصویر میکشد. او از شعف و نورانی بودن لحظاتش در کنار محبوب سخن میگوید و تأثیر عمیق چهره دلربا و شراب را بر روح و جانش بیان میکند. شاعر از سوختن دلش و رعایت حیا در دیدار محبوب مینویسد و به تضاد بین عشق و حسادت اشاره میکند. او به میخانه و شرابخواری اشاره میکند و در نهایت به حالتی از دیوانگی در عشق و اثرات معصومیت و گناه میپردازد. تمام این واژهها و عبارات به زیبایی احساسات عمیق او را منتقل میکند.