شمارهٔ ۲۱۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ستمگران غم اهل نظر نمی دانند
جراحت دل و داغ جگر نمی دانند
دو اسبه رو به هم آورده در بساط غرور
ستاره بازی گردون مگر نمی دانند
بجان ملامت عشاق می کنند عوام
معینست که کار دگر نمی دانند
خرد پسند ندارد شکست درویشان
علی الخصوص که پا را ز سر نمی دانند
جراحت دل رندان ز زخم تیر قضاست
فغان که کج نظران اینقدر نمی دانند
بعید نیست که آتش بعود زهره زنند
درین دیار که قدر هنر نمی دانند
بعیب دوستیم دشمنند بی خردان
هزار شکر کزین بیشتر نمی دانند
خوشا نشاط پرستان که سرخوشند مدام
چنانکه آب رز از آب زر نمی دانند
چه منزلست فغانی حریم کعبه ی عشق
که زمره ی حرمش ره بدر نمی دانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بیخبر بودن ستمگران و عوام درباره دردها و رنجهای عاشقان سخن میگوید. او به غرور و نادانی انسانها اشاره میکند که نمیدانند چگونه زندگی و عشق واقعی را درک کنند. شاعر به مشکلات درویشان و رنجهای دلسوختگان اشاره میکند و به نادانی عموم مردم درباره ارزشها و هنر نیز انتقاد میکند. در نهایت، شاعر حرم عشق را به کعبه تشبیه میکند و میگوید که افراد نادان قادر به درک ارزش این مکان مقدس نیستند.