شمارهٔ ۲۳۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند
گلرخان رفتند و در گلزار صحبت ساختند
کار افتادست عاشق را که در صحرا و باغ
دلبران هر روز مجلس را بنوبت ساختند
گوشه ی بستان خوشست اکنون که محبوبان مست
هر یکی پای گلی جستند و خلوت ساختند
وقت آن آمد که در عالم به دست آید گلی
بینوایان بسکه با خار ندامت ساختند
آه از این بستان که تا برگ از درخت آمد برون
از برای رفتنش صد گونه علت ساختند
قصر یاقوتست پنداری درخت ارغوان
کز برای عشرت اهل مروت ساختند
دوست دارم طور میخواران که گر دشمن رسد
در زمانش مست از جام محبت ساختند
گرچه مستم چشم بر لطف ازل دارم هنوز
زانکه حاضر بوده ام آن دم که جنت ساختند
باده پنهان کن فغانی تا نگیرد نام بد
کیمیایی کان به صد تدبیر و حیلت ساختند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف روزی خوش و شاد میپردازد که دوستان به باغ و گلزار رفتهاند و از زیباییهای طبیعت لذت میبرند. آنها در این زمان برای عشق و محبت خود خلوتی را انتخاب کردهاند و از زیباییهای گل و باغ بهرهمند میشوند. شاعر به عواطف عاشقانه و لحظات شاد زندگی اشاره میکند و به نوعی یادآور میشود که در میان این خوشیها، دردها و نگرانیها نیز وجود دارد. به ویژه، او به این موضوع میپردازد که برخی افراد برای عشق و شادمانی خود به مشکلات و ناکامیها دچار میشوند. در نهایت، شاعر از شراب و مستی سخن میگوید و میخواهد همچنان به لطف و زیباییهای ازلی چشم داشته باشد.