نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد

من بیتاب را از غصه آتش در نهاد افتد

دلم خواهد که ساید دیده بر اندام سیمینت

چه می گویم که از چشم جهان بینم سواد افتد

بخو وصلت روا می داشتم بر دیگران هجران

چه دانستم که فالم جمله بر عکس مراد افتد

رقیبان حال من باور نمی دارند اگر سوزم

الهی آتشی در مردم بد اعتقاد افتد

شبی در کلبه ی تاریک عاشق در نمی آیی

چرا با دوستان کس این چنین بد اعتماد افتد

مبر حاجت بغیر ایدل که در دست کسی نبود

اگر ناگه خدا خواهد که در کارت گشاد افتد

فغانی زین نظر بازی سیه شد نامه ات تا کی

خیالت با خط نو خیز و خال فتنه زاد افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از عشق و غم خود سخن می‌گوید. او به معشوق خود اشاره دارد و بیان می‌کند که با وجود محبت شدیدش، دچار درد و سوزِ عشق شده است. شاعر آرزو دارد که بتواند به زیبایی معشوق نگاه کند اما می‌داند که این عشق برای او دردسرساز شده است. او از جدایی دیگران صحبت می‌کند و به ناامیدی‌اش از عشق می‌افزاید. در بخشی دیگر به مشکل اعتماد در روابط اشاره کرده و از وجود حسادت و بدگمانی در میان دوستانش ابراز ناراحتی می‌کند. در آخر هم شاعر به ناتوانی در فراموش کردن محبوبش اشاره می‌کند و از نامه‌ای که وضعیت قلبش را نشان می‌دهد، یاد می‌کند. کلّ شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و در عین حال غم‌انگیز شاعر است.