شمارهٔ ۲۴۵ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیرد
خط او بیند و تعلیم از آن مشگین رقم گیرد
ستم گویند هر کس از معلم یاد می گیرد
معلم آید و زان شوخ تعلیم ستم گیرد
چنین افسانهء خوش را ، که دل گفت از دهانِ او
خضر گر بشنود از غیرتش خواب عدم گیرد
کشم سر در گریبان هر سحر بی آن گل خندان
مبادا آه سردم در چراغ صبحدم گیرد
ازین سوزی که دارد پیر کنعان در غم یوسف
سزد کز گوشه بیت الحزن آتش علم گیرد
اگر من سوختم بادا چراغ حسن او روشن
قضا پروانهای از مطلع انوار کم گیرد
فغانی در حریم کویت آمد با دل سوزان
چه سگ باشد که بیداغ تو خود را محترم گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و آموزش میپردازد. شاعر از معلمی سخن میگوید که با گرفتن قلم، خط زیبا و مفهومی را به یادگیرنده منتقل میکند. او همچنین به ستمی که برخی از معلمی یاد میگیرند اشاره میکند و نحوهٔ تأثیرگذاری کلام معلم بر دلها را توصیف میکند. در ادامه، شاعر از درد و غمهای عاشقانه سخن میگوید و به آتش عشق و علم اشاره دارد که به مانند سوختی در دل عاشق باقی میماند. نهایتاً، شاعر به داغی که عشق محبوب بر دل عاشق میگذارد و او را محترم میسازد، اشاره میکند.