نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

می خورده خنده بر من ناشاد می کند

آن ترک مست بین که چه بیداد می کند

دارم چنان خیال که پندارم این زمان

دارد به دست جام و مرا یاد می کند

عاشق چو مور در ته پا رفت و او همان

گلگشت با بتان پریزاد می کند

شوخی که در سرش هوس مطربست و می

کی گوش بر نصیحت استاد می کند

داغی به جان سوخته ام تازه می شود

در بزم هر ترانه که بنیاد می کند

آتش بخرمنم زد و سر داد همچو صید

اکنون که داغ کرد چه آزاد می کند

با هر کسی مگوی فغانی که عاشقم

این حال خود ز طور تو فریاد می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق سخن می‌گوید. او به معشوقی اشاره می‌کند که با خنده‌اش او را غمگین می‌کند و از حالت مستی و بیداد آن معشوق صحبت می‌کند. شاعر همچنین از خیال‌هایی می‌گوید که او را به یاد با جام و عشق می‌اندازند. عشق او را مانند مور در زیر پاها می‌داند و در عین حال از لذت‌های بزم و موسیقی سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که داغی در دلش تازه می‌شود و به همین دلیل نمی‌تواند از عشقش صرف‌نظر کند. شاعر نسبت به عشقش آگاه است و هشدار می‌دهد که نباید حالش را به دیگران بگوید، زیرا این حالت درونی اوست که به طور خاص از معشوق سرچشمه می‌گیرد.