نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را

تو به هر کجا که باشی بود آن بهشت ما را

ندهند ره به کویت چه کنم چرا نسوزم

همه گل برند و بر سر بزنند خشت ما را

به گل فسردهٔ ما نرسید ابر رحمت

چه امید خیر باشد ز چنین سرشت ما را

چو تو کافری ندیدم، به فراق رفت عمری

که نبود هیچ در دل هوس کنِشت ما را

همه وقت بود ما را دل شاد و جان آگه

غم عاشقی درآمد که بخود نهشت ما را

فلک دورو چو بر ما رقمِ بدی زد آخر

به کتاب نیکنامان ز چه رونوشت ما را

تو بدی، مبر فغانی به کسی گمان تهمت

که گواه حال باشد حرکات زشت ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و جدایی اشاره می‌کند و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند. او از نبود بهشت و آرامش در زندگی‌اش شکایت دارد، چون هر کجا که می‌رود، یاد معشوق با او هست. او ناراحتی و غم عاشقی را احساس می‌کند و به سرنوشت تلخی که برایش رقم خورده اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از اینکه دیگران درباره او قضاوت نکنند با وجود درد و رنجی که از عشق می‌کشد، می‌گوید. شعر به بیان غم و اندوه ناشی از جدایی و بی‌توجهی به عشق می‌پردازد.