شمارهٔ ۲۵۰ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد
هر گرفتاری بطاق ابرویی دل شاد کرد
گریه ی مستان ز سوز و ناله ی چنگ صبوح
زاهد خلوت نشین را رخنه در اوراد کرد
شام عید از جان خود بی او ملالی داشتم
آمد آن سرو وز قید هستیم آزاد کرد
گرچه کشتن عادت مردم نباشد روز عید
جان فدای چشم او کاین شیوه را بنیاد کرد
رحمتی بود آنکه آمد بر سرم جلوه کنان
این که رفت و همعنان شد با بدان بیداد کرد
بنده ی آن سرو آزادم که در گلگشت عید
دردمندان را به تشریف عیادت شاد کرد
هر سر موی فغانی ناله یی دارد ز شوق
گرچه نتواند ز ضعف آن ناتوان فریاد کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جشن عید و شادیهای آن اشاره میکند. او از احساسات مختلف مردم در روز عید صحبت میکند، از شادی و خوشحالی تا غم و اندوه. در این روز، همه به هم تبریک میگویند و مشکلات و گرفتاریها فراموش میشود. شاعر با بیان اینکه حتی زاهدان نیز از زیباییها و خوشیهای عید متاثر میشوند، نشان میدهد که این روز خاص همه را تحت تأثیر قرار میدهد. او به آزادی و خوشحال کردن دردآوران نیز اشاره میکند و در نهایت میگوید که حتی در عین ضعف، بیتابی و شوق در دلها وجود دارد.