شمارهٔ ۲۵۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چون از می صبوحی رنگ رخش برآید
بهر نظاره ی او خورشید بر در آید
خوش آنکه سر بزانو باشم در انتظارش
ناگه چو سر بر آرم آن ماه بر سر آید
افسون پندگویان دیوانه ساخت ما را
با آن پری بگویید تا در برابر آید
آسوده یی کزین در بیرون رود سلامت
دارد سر ملامت گر بار دیگر آید
آن نور دیده دارد جا در دل فغانی
در دل خوشست لیکن در دیده خوشتر آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و شگفتی عشق و محبت است. شاعر به توصیف چشمان معشوق و تاثیر آن بر دل و جان خود میپردازد. او میگوید وقتی که رنگ رخسار محبوبش نمایان میشود، خورشید هم برای دیدار او میآید. شاعر در انتظار معشوق نشسته و آرزو دارد که هر زمان سرش را بلند کند، آن ماه به چهرهاش نمایان شود. همچنین، به افسونگری عشق اشاره میکند که دیوانهاش کرده و از آن پری میخواهد که در برابرش بیاید. شاعر همچنین یادآور میشود که اگر این حالت عاشقانه دوباره تکرار شود، ممکن است دوباره با ملامت روبرو شود، با این حال، زیبایی معشوق در دل او جا دارد و در واقع، همیشه در دلش خوشایندتر است.