شمارهٔ ۲۵۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید
فغان کاین غنچه را جز نالهٔ جانسوز نگشاید
همه درهای عرت باز و من در کنج تنهایی
در من کی گشاید بخت اگر امروز نگشاید
چنان شد بسته بر رویم در این کاخ فیروزه
که از بخت بلند و طالع فیروز نگشاید
جهان در دیده ی مجنون سیه شد آه اگر لیلی
نقاب زلف از روی جهان افروز نگشاید
ز پیکان غمت دردی گره شد در دل تنگم
که آن را تا ابد صد ناوک دلدوز نگشاید
شدم در چنگ حرمان تو از قید خرد فارغ
کسی دام از برای صید دست آموز نگشاید
شبی در خواب اگر بیند فغانی روز تنهایی
از آن خواب پریشان دیده را تا روز نگشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و اندوه شاعر است. شاعر از ناکامیها و تنهایی خود در روز نوروز، که نماد شادی و خوشحالی است، صحبت میکند. او به درهای بستهی زندگیاش اشاره میکند و از این میگوید که بخت و خوشبختیاش هیچ گشایشی ندارد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند غنچه، کاخ فیروزه، و مجنون، درد و غم و فقدان را توصیف میکند. او به ناامیدی خود از عشق و آرزوهایی که به دست نیامدهاند، اشاره میکند و به بیقراری خود در خواب و بیداری میپردازد. در نهایت، شاعر بیان میکند که این درد همیشگی خواهد بود و هیچ چیزی نمیتواند آن را کم کند.