شمارهٔ ۲۵۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چکند دل که بدوران غمت خون نخورد
می دهد خون جگر سوخته اش چون نخورد
می خورد خون دلم غنچه ی لعل تو چنان
که بدان میل کسی باده ی گلگون نخورد
تشنه ی باده ی لعلت ز کف خضر و مسیح
دم آبی به صد افسانه و افسون نخورد
می برد مستی می عشوه ی چشمت ز سرم
ورنه در دور تو کس می زمن افزون نخورد
آتشی می رسد از منزل لیلی بشتاب
چاره یی نیست که بر خرمن مجنون نخورد
میجهد شعله ی آهی ز دلت برق صفت
دم نگهدار فغانی که بگردون نخورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غمانگیز شاعر است. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و این که دلش حتی در دورترین لحظات نمیتواند از عشق و غم جدا شود. او تشنگی و آرزوی وصال را دارد و میگوید که حتی در سختیها و فراق هم این عشق در درونش میسوزد. همچنین، شاعر به تاثیر چشمان معشوق بر خود اشاره میکند و میگوید که این عشق به حدی قوی است که نمیتوان از آن فرار کرد. در نهایت، شاعر از لحظاتی پرآشوب و احساساتی که ناشی از این عشق و دوری هستند، سخن میگوید.