شمارهٔ ۲۵۶ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید
نیازمندی من دید و سر بناز کشید
بیک نگاه نهان می توان تلافی کرد
هر آن ستم که دل از چشم فتنه ساز کشید
خوش آن کرشمه و جولان که بر سرم از ناز
عنان توسن سرکش فگند و باز کشید
کجاست روز وصالش که تا شود کوته
فسانه ی شب هجران که بس دراز کشید
ز ناز سرو قدان بی نیاز گشت دلی
که سر گرانی آن شوخ دلنواز کشید
جمال دولت محمود زینت آندم یافت
که بار سلسله ی طره ی ایاز کشید
رسد بمقدمت ای سرو ناز مشتاقی
که نقد جان برهت از سر نیاز کشید
چو زر گداخت فغانی تمام هستی خود
دمی که از غم دل آه جانگداز کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و دلدادگی اشاره دارد. شاعر از نیاز و آرزوی خود نسبت به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که چگونه یک نگاه معشوق میتواند همه دردها و رنجها را جبران کند. او به عشق و ناز و کرشمه معشوق اشاره میکند و از روزهای وصال و انتظار ناامیدکننده میگوید. شاعر همچنین به جمال و زیبایی معشوق پرداخته و ابراز میکند که عشق او تمام هستی و وجود او را تحت تاثیر قرار داده است. در نهایت، او به شدت دلتنگی و غم خود از فراق معشوق اشاره میکند و اینکه چگونه این درد وجودش را میفشارد.