شمارهٔ ۲۶۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد
صباحتی که تو داری صباح عید ندارد
غنیمتست زمانی مه جمال تو دیدن
که عید وصل بتان مدت مدید ندارد
چه حاصل از نظر پاک ما و دیده ی روشن
چو چشم مست تو پروای اهل دید ندارد
یبا که بهر تو بازست دیده ها بسر راه
در خزانه ی اهل نظر کلید ندارد
کسی مناظره با من کند ز دیدن رویت
که هیچ آگهی از مصحف مجید ندارد
غلام همت پیر مغان و حکمت اویم
چرا که او ستم و جور بر مرید ندارد
رسید عید و ندید آن مه جمال، فغانی
که چشم مرحمت از طالع سعید ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره اهمیت و زیبایی وجود محبوب خود صحبت میکند و میگوید که هیچ عید و شادی در absence او معنا ندارد. او به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و بیان میکند که دیدن جمال او گوهری است که به راحتی به دست نمیآید. همچنین، شاعر از نامرادی و عدم توفیق در دیدار محبوبش ابراز تأسف میکند و به این نکته میپردازد که هیچکس نمیتواند زیبایی او را به درستی وصف کند. در نهایت، او خود را پیرو حکمت و ستم پیر مغان میداند و تأکید میکند که در این عید، از دیدن محبوبش محروم است.