نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۳ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید

وانچه من دیدم ازین واقعه فرهاد ندید

آه ازان رمز و اشارت که میان من و تو

رفت صد گونه سخن بیمدد گفت و شنید

غنچه ی عیش من از گلشن جنت نشکفت

بر دلم از چمن وصل نسیمی نوزید

دیدنش می برد از آینه ی دیده غبار

این خط سبز که از صفحه ی روی تو دمید

مستی و تشنگی جرعه کشان کرد فزون

از لب لعل تو آن قطره که در باده چکید

دل که بو از شکن طره مشکین تو برد

یافت سر رشته ی امید و بمقصود رسید

شهد نوشین ترا مژده که از زهر فراق

شد فغانی بتمنای وصال تو شهید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت از عشق و محبت خود به معشوق سخن می‌گوید و احساسات عمیق و دردناک خود را بیان می‌کند. او می‌گوید عشق او بسیار عمیق‌تر از عشق مجنون به لیلی و یا فرهاد به شیرین است. همچنین، شاعر از حسرت و آرزوهایش برای وصال معشوق و غفلت از لذت‌های زندگی‌اش در غیاب او صحبت می‌کند. او به رمز و رازهای عشق اشاره می‌کند که بین او و معشوق وجود دارد و تلاش می‌کند تا درک بیشتری از این احساسات پیدا کند. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که عشق او به معشوق چنان عمیق است که حتی فراق و دوری نیز او را به سمت آرزوی وصال سوق می‌دهد.