نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۷ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد

نگشته شعله از یک جا، به جای دیگر افروزد

درآ و خانه روشن کن که امشب مهلت عمرم

بود چندان که پیش من کسی شمعی برافروزد

گرم سوزد، خیال شمع رخسارت از آن خوش‌تر

که محنت‌خانه‌ی من بی تو شمع خاور افروزد

نیفتد بی‌توام یک ذره در دل پرتو شادی

فلک هر چند شمع دولتم روشن‌تر افروزد

چه سوزست این که چون رو می‌نهم بر آتش گلخن

ز پهلوی دلم پیوسته روی اخگر افروزد

چنین کز آتش رویت تن من گشت خاکستر

دلم آیینه‌ی مقصود ازین خاکستر افروزد

خوش آن محفل که بنشیند فغانی با دل سوزان

جمال ساقی گلرخ به نور ساغر افروزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) سروده شده است. شاعر از آتش احساسات و یاد معشوقش سخن می‌گوید که همواره در دلش شعله‌ور است و او را رنج می‌دهد. او از معشوق می‌خواهد که بیاید و زندگی‌اش را روشن کند زیرا بدون او، دل او همواره در تاریکی و ناکامی است. شاعر به زیبایی چهره ی معشوق و تاثیر آن بر وجودش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق او چقدر درد و سوزش ایجاد کرده است. در نهایت، او به این حقیقت می‌رسد که محفل‌ها و شادی‌ها با حضور عشق واقعی معنا پیدا می‌کنند.