شمارهٔ ۲۷۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود
صید کمند ما شده آیا چه دیده بود
در جویبار دیده ی عشاق جلوه داشت
سروی که سر ز چشمه ی حیوان کشیده بود
بر برگ گل دمیده فسون سبزه ی خطش
خوش سبزه یی کز آب لطافت دمیده بود
رندانه با گدای خود آن پادشاه حسن
بزم وصال بر در میخانه چیده بود
می گفت هر سخن که گره بود در دلم
گویا که از زبان من آنها شنیده بود
آشوب دیده و دل و آسیب عقل و دین
آن قامت کشیده و زلف خمیده بود
بر سر هر اشاره که شرح و بیان نداشت
تا دیده را به هم زده بودم رسیده بود
آن لاله یی که چید فغانی ز باغ وصل
تأثیر آتش جگر و آب دیده بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جاذبهای است که پرنسس یا دختری از آن یاد میشود. او از چنگ رقیبان فرار کرده و دل عاشقان را به خود جلب کرده است. در توصیفش، به زیباییهای طبیعی مانند جویبار و درخت سرو اشاره میشود که نشاندهنده لطافت و شگفتی اوست. شاعر همچنین به احساسات عمیق و درد دل خود اشاره میکند که از عشق و جذابیت او ناشی میشود. در نهایت، نشانهای از تأثیرات عاطفی و روحی این زیبایی بر دل و عقل عاشقان وجود دارد.