نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۲ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود

کام دل از جمال تتو حاصل نمی شود

هر دل بجعد سلسله مویی قرار یافت

دیوانه ی منست که عاقل نمی شود

دست تهی اگر همه تعویذ دوستیست

در گردن مراد حمایل نمی شود

غافل مشو ز حال اسیری که یکنفس

از جلوه ی خیال تو غافل نمی شود

دل شد اسیر جلوه ی مردم فریب تو

کارش بسحر جادوی بابل نمی شود

خون قتیل عشق فغانی به هیچ رو

فردا وبال دامن قاتل نمی شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عشق و اسارت عاشق در برابر معشوق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند به خوبی دیدن معشوق او را جبران کند و دل‌های دیگر هم با وجود زیبایی‌هایشان به او پایبند نمی‌شوند. او از دردی که ناشی از این عشق دیوانه‌وار است سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که حتی اگر کسی در عشق دچار مشکل شود، عشق او نمی‌تواند کم‌رنگ شود و عواقب این عشق به گردن کسی نمی‌افتد. در نهایت، این شعر به عمق و پیچیدگی احساسات عاشق و جادوگری زیبایی معشوق اشاره دارد.