شمارهٔ ۲۸۸ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد
چه آفتست که احباب را بجان آورد
شدم بوعده ی او زار آه ازان بد مست
که یکدو بوسه کرم کرد و بر زبان آورد
چه گیرم آن کمر بسته را بدعوی خون
که فتنه کاکل آشفته در میان آورد
ز بند بند تنم این زمان براید دود
که عشق خانه کنم پی باستخوان آورد
نوید رحمت جاوید ازان بهشتی دارد
فرشته یی که بمن مژده ی امان آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأثیرات خرابکنندهی عشق و شراب بر زندگی عاشقان اشاره میکند. او دربارهی تألم و درد ناشی از عشق و دلشکستگی صحبت میکند و از آلامی که محبت بر دل عاشقان وارد میآورد، مینویسد. همچنین، شاعر از فرشتهای یاد میکند که بشارت رحمت و رهایی را به او میدهد و این تقابل بین درد و امید را به تصویر میکشد.