نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا چند بافسون جهان بند توان بود

مردیم، درین کهنه سرا چند توان بود

شد نقش من از تخته ی گل، چند شب و روز

گریان پی خوبان شکر خند توان بود

حیفست که رنجی نبرد بنده ی مقبل

امروز که مقبول خداوند توان بود

بی صورت شیرین و لب لعل توان زیست

بی چاشنی گلشکر و قند توان بود

زنجیر بیارید که سر رشته شد از دست

عاشق نه چنانم که خردمند توان بود

در حسن وفا کوش که گر عهد درستست

صد سال بیک وعده و سوگند توان بود

ماییم و همین زمزمه ی عشق فغانی

پیداست که دیگر بچه خرسند بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و افکار خود درباره زندگی و عشق می‌پردازد. او از محدودیت‌های زندگی و سختی‌های آن سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که با وجود این مشکلات، عشق و زیبایی‌های آن نمی‌تواند فراموش شود. او از بودن در دنیای واقعی و رنج‌بردن در آن سخن می‌گوید و به این اندیشه می‌رسد که زندگی بدون عشق و زیبایی معنایی ندارد. همچنین از وفاداری و عهد در عشق صحبت می‌کند و در نهایت، به اهمیت مداوم بودن عشق و شور و اشتیاق در زندگی اشاره می‌کند.