نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۰ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

آن گل از طرف کشت می‌آید

وه چه عنبرسرشت می‌آید

بسته زنار و دل دگر کرده

مست سوی کنشت می‌آید

شب کجا باده خودرویی ای گل

کز تو بوی بهشت می‌آید

از سرم پا کشیدی و گفتم

که سر من به خشت می‌آید

به دعای فرشته رد نشود

آنچه از سرنوشت می‌آید

ای فغانی سزای تست بکش

آنچه از خوب و زشت می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک گل می‌پردازد که همچون عطر خوشبویی با خود خوشی و بهشت را به همراه دارد. گل با ویژگی‌های خاص خود مثل بسته بودن زناري و دلبرداری، توجه را جلب می‌کند و مستی و شوق را به ارمغان می‌آورد. شاعر از تجربه‌های عاشقانه و احساساتش می‌گوید و به نوعی نگران است که سرنوشت چه بر سرش خواهد آورد، اما در عین حال از زیبایی و جذابیت آن لحظات لذت می‌برد. همچنین شاعر به نیک و بد زندگی اشاره می‌کند و از فغان و احساس درونی‌اش سخن می‌گوید.