شمارهٔ ۲۹۶ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
آن ترک مست بین که چه با خود خیال کرد
حسنش یکی هزار شد و آمد از سفر
خوش آن هوا که پرورش این نهال کرد
هر شیوه یی ز صورت او معنییست خاص
غافل همین ملاحظه ی خط و خال کرد
ناصح برو که انس نگیرد به هیچ کس
دیوانه یی که همدمی آن غزال کرد
یا رب چه شد که از سر ما سایه برگرفت
سروی که کارها همه بر اعتدال کرد
ایزد ترا ز بهر دل خلق آفرید
وانگه چنین سرآمد و صاحب جمال کرد
بگذار خون غیر جوانان بروزگار
کاین شحنه چند خون چنین پایمال کرد
خونم چو آب خورد لبت وه چه خط نوشت
آنکس که بر تو خون فغانی حلال کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبا و خارقالعادهای از یک معشوق میپردازد که از سفر بازمیگردد. او با زبانی پر از احساس، به جذابیت معشوق و تأثیر او بر اطرافیان اشاره میکند. شاعر به جنون و دیوانگی ناشی از عشق اشاره کرده و از نصیحت ناصحانی که نمیتوانند به دل نزدیک شوند، صحبت میکند. در نهایت، او از خدای خود درخواست میکند که معشوق را حفظ کند و به زیبایی معشوق اشاره میکند که جایگاه خاصی در دل خلق دارد. در کل، این شعر بیانگر عشق، زیبایی و تأثیر آن بر زندگی انسانهاست.