نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۳ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نوروز علم برزد و گل در چمن آمد

خورشید سفر کرده ی من در وطن آمد

مرغی که ز هجران گلی داشت ملالی

در باغ بنظاره سرو چمن آمد

گل باز رسید از سفر و سرو ز گلگشت

پیمانه بیارید که پیمان شکن آمد

یعقوب جوان شد ز صبا من شدم آتش

آن بوی دگر بود کزان پیرهن آمد

همراه صبا بوی مسیحا نفسی بود

زان بوی دل مرده ی من با سخن آمد

در عشق دمی زندگی آرد دو جهان غم

آفت نه همان بود که بر کوهکن آمد

آشفته چنان نیستم از غم که بدانم

کز شاخ چه گل سر زد و چون نسترن آمد

سرمست رسید از ره و خوبان بنظاره

گشتند سراسیمه که هان پیلتن آمد

خاموش نشد از سخن عشق فغانی

هرچند که سنگ ستمش بر دهن آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به استقبال نوروز و بهار می‌پردازد و حال و هوای شادی و زندگی تازه را توصیف می‌کند. در آن، خورشید به وطن بازگشته و گل‌ها و پرندگان، شادابی و زیبایی را به باغ‌ها آورده‌اند. شاعر از احساسات خود که ناشی از عشق و جدایی است صحبت می‌کند و به بوی خوش زندگی و عشق اشاره می‌کند. همچنین به بهار به عنوان نماد زندگی و امید پرداخته و عشق را به عنوان نیرویی سرشار از زیبایی و درد می‌داند. در نهایت، با وجود مصائب و چالش‌ها، عشق و زندگی همچنان در جریان است.