شمارهٔ ۳۰۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد
آنکه سر فتنه داشت یار و ندیم از چه شد
رفت ز دامان تو گرد حیا میل میل
سرمه ی اقبال ما بخش نسیم از چه شد
گشت هوای توام همدم عهد ازل
با من خاکی ملک یار قدیم از چه شد
گنج تمنای تو تاب نیارد ملک
در دل ویران ما وه که مقیم از چه شد
ساخت اسیر توام نغمه ی قانون بزم
دام ره اهل دل پرده ی سیم از چه شد
سوختم از آه گرم شعله چو افزود عشق
نور چراغ دلم نار جحیم از چه شد
گرنه صباح ازل تیغ سیاست زدی
سیب مه و آفتاب از تو دو نیم از چه شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تغییرات در شخصیت و وضعیت احساسی شاعر میپردازد. شاعر از تغییر در طبع و اخلاق خود سخن میگوید و سوالاتی را مطرح میکند که چرا این تغییرات رخ دادهاند. او به عشق و دوستی اشاره میکند که به او آسیب رسانده و از او خواسته میشود که دلیل این وضع را توضیح دهد. شاعر از آتش عشق و حسرت میگوید و این که چگونه عاشق بودن باعث عذاب و ناراحتی او شده است. در نهایت، او به یادآوری لحظات گذشته و زیباییهای آن میپردازد و میپرسد که چرا آن اوقات خوش به بدی بدل شدهاند.