نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد

شیرینی درد از دل بی کینه کجا شد

شب یار و سحر دشمن جان این چه وفاییست

خاصیت نقل و می دوشینه کجا شد

از لخت کباب دل ما زود شدی سیر

حق نمک صحبت دیرینه کجا شد

عاشق نشود تیره بیک آه ز مجنون

نور و خرد طبع چو آیینه کجا شد

مهر در گنجینه ی دل بود وفایت

آن مهر وفا از در گنجینه کجا شد

هر چند بود سوختنی دلق فغانی

آخر ادب خرقه ی پشمینه کجا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وفا و بی‌وفایی در عشق می‌پردازد. شاعر از تلخی و سوزی صحبت می‌کند که در دل دارد و می‌پرسد که جایی برای شیرینی درد و محبت باقی مانده است یا نه. او به تضاد شب و صبح و وفای عشق اشاره می‌کند و می‌پرسد که خاصیت عواطف و دوستی‌ها کجا رفته است. همچنین به یادآوری ارزش‌های گذشته و نمک صحبت‌های دیرینه اشاره می‌کند و از حالتی از ناکامی در عشق و وفا سخن می‌گوید. شاعر نهایتاً به این نتیجه می‌رسد که با وجود سوختن احساسات، ادب و اخلاق نیز در عشق فراموش شده است.