نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر

وز ناله در هر کشوری افگنده غوغای دگر

از شمع دولتخانه‌ای سوزم به هر کاشانه‌ای

هر لحظه چون پروانه‌ای در آتشم جای دگر

شد جان غم پرورد من دور از مه شبگرد من

بهر علاج درد من باید مسیحای دگر

نی تاب من در گلشنی نی طاقتم در مسکنی

سوزم بکنج گلخنی هر دم ز سودای دگر

از لاله سرپیچیده ام دامن چو گل در چیده ام

زان رو که جایی دیده ام رخسار زیبای دگر

با سرو خود پیوسته ام وز بار طوبی رسته ام

چون غنچه دل در بسته ام بر نخل بالای دگر

جان فغانی در قفس می سوزد از داغ هوس

وز نالهٔ او هر نفس شوری به مأوای دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احوالات دل دیوانه‌ای می‌گوید که همواره به دنبال عشق و شوقی جدید است. شاعر از ناله‌ها و غم‌هایش در هر مکان سخن می‌گوید و از سوزش دلش به دلیل دوری از معشوق می‌نالد. او هر لحظه در جست‌وجوی آرامش و دارویی برای دردش است، اما هیچ چیزی توان رفع غمش را ندارد. شاعر به زیبایی و محبوبی اشاره می‌کند که در خاطر او نقش بسته و زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، دل از شوق و دلتنگی می‌سوزد و به آرزوی وصال معشوقی دیگر اشاره دارد.