شمارهٔ ۳۱۵ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار
نامرادانیم ما را با مراد دل چکار
گر نمی چینم گل شادی خوشم با خار غم
زانکه من دیوانه ام گل را نمی دانم ز خار
دل چو بردی بعد ازین صبر و قرار از ما مجو
بیدلان را نیست دور از دلبران صبر و قرار
کار فرما تیر مژگان را و تیغ غمزه هم
گو دل ما خون چکان میباش و جان ما فگار
چند سازی چاره ی دردم خدا را ای طبیب
به نخواهد شد به درمان تو، دست از من بدار
زار می سوزد دل من منعم از زاری مکن
تا بگریم بر دل پر آتش خود زار زار
تا کنار از من گرفتی ای بهشت عاشقان
جای گل دارد فغانی اشک گلگون در کنار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق یک عاشق میپردازد که در دوری از معشوق خود دچار ناامیدی و درد شده است. او از وضعیت خود گلایه میکند و میگوید که حتی اگر به ظاهر خوشحال باشد، در درونش غم و اندوه وجود دارد. شاعر از معشوق میخواهد که درد و رنج او را درک کند و قادر به تحمل دوری و بیقراری نیست. همچنین به تداوم عواطف و احساساتش اشاره میکند و میگوید که دلش پر از آتش عشق است و نمیتواند به راحتی آرام گیرد. در نهایت، حسرت جدایی و اشک ریختن بر این غم را به تصویر میکشد.