شمارهٔ ۳۱۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شکر خدا که با من بیدل نشست یار
می خورد و بی حجاب بمحفل نشست یار
منعم نه آگهست که با بینوای شهر
آمد بدرد نوشی و بر گل نشست یار
در بزم عیش و گوشه ی غم با وجود ناز
با دردمند خویش مقابل نشست یار
آندم بسرغیب رسیدم که چون پری
از راه دیده آمد و بر دل نشست یار
اکنون روم ز جای، که از غایت وفا
دستم بدوش کرده حمایل نشست یار
یک یک بزیر چشم، حریفان خود شناخت
یاور مکن که از همه غافل نشست یار
خرسند شد فغانی مهجور عاقبت
با این غریب سوخته منزل نشست یار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با شکرگزاری از حضور یاری بیدل و بیپروا در محفلش صحبت میکند. اشاره دارد که این یار به درد و رنج او آگاه است و با او همدردی میکند. شاعر در وصف زیبایی یار و شگفتی از ورود ناگهانیاش به دل، احساساتی عمیق و خالصانه را بیان میکند. در انتها، شاعر به همراهی و حمایت یار در زمانهای سخت اشاره میکند و از خوشحالی و آرامشی که این همراهی برای او به ارمغان آورده، سخن میگوید.